مخاطب خاص

ای که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد

حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد 

 

شبا هنگام طومار ها از شرح دلدادگی این دل زار  تن کاغذ سفیدم را می آزارند ...

دیشب همه را همه را سوزاندم!

تو نبودی که ببینی اشک دیدگان همیشه منتظرم باز پادر میانی کردند... 

و "دل" نوشته هایی سراسر دل سوختگی که حربه ی خیانت و دروغ ریشه بر اعماقشان سوزانده بود چه آرام و بی صدا بی جان و بی رمق در سکوت شب بر دستانم خمیدند...

فقط یک سخن از دلم شنو ای نامهربان با دل من

آتشی که بر جانم فتادی همچنان شعله ورست و همین گرمای بی حاصل مانع از محو شدن تو در خاطرم میشود ... "خدایا چاره ام کن "

 

ای که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد 

حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

/ 1 نظر / 93 بازدید
sogand81

اعضای ثابت کانال و وب 2 اینجا کامنت نزارن . مرسی